تبليغاتX
به سوی دوست

مدرسه شهيد فتحي وند قاپيليق در بين دوازده تيم كه بين معلمها برگزار شد با اقتدار كامل اول شد  و در فينال هم مثل بازيهاي قبل كه نوشته بودم.يازده،دواز ده گل ميزديم،هشت تا گل زديم و در ناباوري همگان جام قهرماني رو برديم.اميدوارم در تمام مسابقات دنيا و آخرت پيروز  و خوشحال باشيم و بتونيم ديگران را هم خوشحال كنيم.فكر كنم خيلي ها از اول شدن مدرسه ما خوشحال شدند.اگر بتونم عكسهاشو آپلود كنم تو اين پست ميذارم.ولي يادم رفته چيكار بايد بكنم.

ممنون از دوستان كه كمكم كردن تا حدودي بتونم عكسها رو اپلود كنم.

اينجا هم باغمونه

8j7vebd8edb04k56h716.jpg

mtf7pjk7yogkrs2dx92l.jpg

whhiqmd4l0ar3k59eac.jpg


t03z0wcdghx4a3414b8.jpg

1i1wpmifjhxylw88j28.jpg

28qcbk6zyxe7d0vggvq.jpg

hwqhsi6sw5j7kdjark1s.jpg

k9okj9dlr44eqpr3f8n.jpg

ajy0iie5coee35ragrqx.jpg

+ نوشته شده توسط جاوید در سه شنبه 1391/02/19 و ساعت 22:34 |
معلمان مدرسه قاپيليق در بين مسابقات فوتسال بين معلمان تا به حال تمام بازيها را يازده بر چهار برديم و امروز هم تيم اداره را با نتيجه دوازده بر دو برديم و به فينال رفتيم.فردا هم تو بازي فينال بازي سختي نداريم.تيم تيزهوشان علامه جعفري كه داداشم يار كمكي اونها بود امروز پاش كشيدگي پيدا كرد و فردا بازي نميكنه و پسر عموم هم كه مربي ورزش اونهاس و دروازه بانه، دوكارته شد و اونهم بازي نميكنه.ديگه رقيبي نمونده.مدرسه قاپيليق اگر خدا بخواد فردا اول ميشه.ممنون از دوستاني كه تا به حال همراهي كردن.البته من فقط دو سه دقيقه بازي كردم چون هنوز پام خوب نشده.فقط برا اين بازي ميكردم كه تيممان ضعيف تر بشه و زيادتر گل نزنه.بعد هشت ، نه گل وارد بازي ميشدم و راه ميرفتم.از همتون ممنون.

+ نوشته شده توسط جاوید در یکشنبه 1391/02/17 و ساعت 22:20 |
هفته معلم مبارك

.سلام بر همكاران و عزيزان و دانش آموزان.اميدوارم هميشه شاد باشين.

هركسي خوب فكر كنه ميفهمه كه اين دنيا پر از كلاس و درس است.و هر كسي درجاي خود معلم خوبي هستند.و بايد مواظب باشند كه درسشون خوب باشه.آموزنده باشه.خود طبيعت خودش معلم خوبي هست و چه چيزهايي كه به ما ياد ميدهد.روز معلم برهمهشما معلمان عزيز مبارك.معلماني كه سنشان خيلي كمه و يا معلماني كه در سن كهولت به سر ميبرند روزتان مبارك.

اين عكس رو از وب (تلاش براي قبولي در ارشد )برداشتم توي پيوندهام هست.

همه برا روز معلم كادو گرفتن. من هم برا زهرا جانم كادو گرفتم برا معلم و مديرش ببره.ولي از وقتي مدرسه ما مجتمع شده و حسابهاي مدرسه از دستمون در اومده از كادو خبري نيست.دستشون درد نكنه يك كاغذي رو تهيه ميبينند به عنوان تشويق.ولي به چه درد ميخوره نميدونم.اگه امتيازشو بگي كه كل امتياز تشويقها كه نميدونم 15 يا 20 تا بايد باشه خيلي بيشتر گرفتيم.البته اگر از ته دل از زحمات معلم قدر داني بشود نياز به هيچ كادويي نيست.امسال برا مدرسه ما كلا 7 تومن بدجه داده شده كه 170 خرج كرديم و صد تومن هم بدهكاريم.اگر مدير نمونه انتخاب كنند البته مدير كه نه معاون دبير بايد جايزه ي خوبي نصيبم بشه.بدون بودجه مدرسه رو اداره ميكنيم و حتي دانش اموزاني رو برا مدرسه نمونه معرفي كرديم.التماس دعا.اميدوارم معلمي را با پول نسنجيم و واقعا بها بدهيم در اينصورت است كه معلم هم ارزش كار خود را خواهد دانست.روزي رفته بودم تركيه. اونجا دوستم به صاحب فروشگاه گفت كه من معلم هستم.اونجا پيرمرد بود بلند شد و جاشو به من داد و گفت ارزش تو خيلي بيش از اينهاست.من اونجا از ته دل خوشحال بودم كه معلم هستم.اميدواارم هيچ وقت معلمان خود را فراموش نكنيم.البته نه با پول و كادو.بلكه با احترامو ارزش گذاشتن كه خيلي مهمتر از پوله.پول شايد احترام بياره ولي احترام كاذب.

+ نوشته شده توسط جاوید در یکشنبه 1391/02/10 و ساعت 14:19 |
باسلام.امیدوارم هیچ وقت دوستانتان را تنها نگذارید و حتی همسایه ها و فامیل و هراز گاهی به دوستان هرچند اندک مهمانی بدهیم.روز دوشنبه بچه های مسجد و دوستان شام برا املت خونه ی ما تشریف دارند هرکس دوست داشت بیاد . شایدسیب زمینی تخم مرغ هم داشته باشیم.هر سال این اتفاق تو خونه ی ما میفته.بعد اونهم مداحی و هیئت عزاداری خواهیم داشت.منتظر دوستان هستیم.امیدوارم فاطمه زهرا شفیع بشه برامون.وگرنه با اینهمه بار گناه ... درسته خدا کریمه ولی در دیزی باز حیای گربه کجا رفته.امیدوارم چیزهایی را که از دست دادیم برگردانیم.وقتمان را که از این به بعد بیشتر قدرش را بدانیم و بفهمیم از این به بعد در چه راهی وقتمان را صرف میکنیم چون در قیامت سوال خواهد شد.جوانیمان که نصفش را بر باد دادیم امیدوارم بقیه را جبران کنیم.پولمان را.بالاخره هر چی که فکرش را بکنیم .پس بیاییم در صدد جبران بیاییم.

اونروز یکی از فامیلها که جوان هم بود فوت کرده بود تو تعزیه اش عالمی در مورد خمص و زکات صحبت میکرد.ودر صحبتهایش تشبیه خوبی را به کار بد.گفت که خمص مانند درخت مو میماند وقتی شاخ و برگ انرا میزنیم در ظاهر کم میشود ولی بار و میوه ی ان افزایش میابد.بیاید ظاهر بین نباشیم.التماس دعا.

امیدوارم این روزها کمی بیشتر به زندگانی فاطمه ی زهرا دقت کنیم تا الگو برداری کنیم.با اینکه زندگی زیادی نکرد ولی الگوی خیلی خوبی است.


برچسب‌ها: دعوت, فاطمه ی زهرا
+ نوشته شده توسط جاوید در شنبه 1391/02/02 و ساعت 15:36 |

برنامه امتحانات مدرسه شهید فتحی وند قاپیلیق در خرداد ماه سال 1391    

ساعات امتحانی اول و دوم 30/8  و  سوم راهنمایی 30/10                            

 

 

روز

 

تاریخ

 

اول و دوم راهنمایی

 

سوم راهنمایی

2شنبه

1/3/91

قران

قران

3شنبه

2/3/91

ریاضیات

ریاضیات

4شنبه

3/3/91

املا ی فارسی

املا ی فارسی

شنبه

6/3/91

جغرافی

جغرافی

2شنبه

8/3/91

زبان انگلیسی

زبان انگلیسی

3شنبه

9/3/91

انشا ی فارسی

انشا ی فارسی

4شنبه

10/3/91

حرفه و فن

حرفه و فن

3شنبه

16/3/91

دینی

دینی

4شنبه

17/3/91

عربی

عربی

شنبه

20/3/91

علوم تجربی

علوم تجربی

2شنبه

22/3/91

تاریخ

تاریخ

3شنبه

23/3/91

---------

آمادگی دفاعی

4 شنبه

24/3/91

اجتماعی

اجتماعی

 هین که هنگام صابران آمد          وقت سختی و امتحان آمد
این چنین وقت عهدها شکنند          کارد چون سوی استخوان آمد
عهد و سوگند سخت سست شود          مرد را کار چون به جان آمد
هله ای دل تو خویش سست مکن          دل قوی کن که وقت آن آمد
چون زر سرخ اندر آتش خند          تا بگویند زر کان آمد
گرم خوش رو به پیش تیغ اجل          بانگ برزن که پهلوان آمد
با خدا باش و نصرت از وی خواه          که مددها ز آسمان آمد
ای خدا آستین فضل فشان          چونک بنده بر آستان آمد
چون صدف ما دهان گشادستیم          کابر فضل تو درفشان آمد
ای بسا خار خشک کز دل او          در پناه تو گلستان آمد
من نشان کرده‌ام تو را که ز تو          دلخوشی‌های بی‌نشان آمد
وقت رحمست و وقت عاطفت است          که مرا زخم بس گران آمد
ای ابابیل هین که بر کعبه          لشکر و پیل بی‌کران آمد
عقل گوید مرا خمش کن بس          که خداوند غیب دان آمد
من خمش کردم ای خدا لیکن          بی من از خان من فغان آمد

بچه های عزیز از همین الان به فکر امتحان باشید.وگرنه ...فقط خواستن مهم نیست.وقتی چیزی را میخواهی باید بخواهی و بمانی.از ناپلئون.یکی را به تازگی میشناسم که خواست و ماند و رسید.نمیخواهم اسم ببرم.ولی این واقعیت است.


برچسب‌ها: برنامه ی امتحانی
+ نوشته شده توسط جاوید در شنبه 1391/01/26 و ساعت 16:53 |
ایام فاطمیه رو از حالا به تمام شیعیان تسلیت عرض میکنم.امیدوارم در زندگی فاطمه گونه باشیم.

داستان سلطان و خوشبختی

روزی سلطانی بیمار شد و گفت:نیمی از ثروت خود را به کسی میدهم که مرا شفا دهد.

تمامی خردمندان آن سرزمین گرد آمدندتا چاره ای برای سلطان بیابند.اما هیچ کس درمان درد اورا نمیدانست.تنها یکی از میان آنهاعقلا برای شفای سلطان فکری کرد و گفت:هرگاه مرد خوشبختی را یافته و پیراهن اورا بگیرید و بر تن سلطان کنید،علاج درد خواهد شد.

سلطان  آدم های خود را همه جا به جستجوی مردی خوشبخت و سعادتمند فرستاد ولی هیچ کس را نیافتند.هیچ کس انگونه که باید و شاید سعادتمند و قانع نبود.هرگاه مال و مکنت داشت از مرضی رنج میبرد،اگرکه از سلامتی کامل بهره داشت،از فقر و مسکنت در عذاب بود،اگر هم صاحب ثروت و هم سلامتی بود ،از همسر بدجنس خدگله میکردو یا فرزندانی داشتناباب، بدین ترتیب هر کس دردی داشت و گله مند بود.

سرانجام شبی پسر سلطان ر ابر حسب تصادف گذر از مقابل کلبه ای افتاد و صدایی از درون شنید که میگفت شکر خداوند،کار خود را به خوشی تمام کرده ام ،شکمم سیر است و حالا فارغ از هر ناراحتی سرم را میگذارم و میخوابم! دیگر چه سعادتی بالاتر از این!

پسر سلطان مشعوف شده و دستور داد تا پیراهن آن مرد را برداشته و برای سلطان ببرند و هر مبلغی هم که مورد نیاز آن مرد باشد به وی بپردازند.

فرستادگان به کلبه ی مرد خوشبخت رفتندولی آن مرد سعادتمند آنقدر فقیر بود که آصلا پیراهن نداشت!

به نظر من خوشبختی نسبیه .حالا شما قضاوت کنید خوشبختی به چیه؟

دید موسی یک شبانی را براه          کو همی‌گفت ای گزیننده اله
تو کجایی تا شوم من چاکرت          چارقت دوزم کنم شانه سرت
جامه‌ات شویم شپشهاات کشم          شیر پیشت آورم ای محتشم
دستکت بوسم بمالم پایکت          وقت خواب آید بروبم جایکت
ای فدای تو همه بزهای من          ای بیادت هیهی و هیهای من
این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان          گفت موسی با کی است این ای فلان
گفت با آنکس که ما را آفرید          این زمین و چرخ ازو آمد پدید
گفت موسی های بس مدبر شدی          خود مسلمان ناشده کافر شدی
این چه ژاژست این چه کفرست و فشار          پنبه‌ای اندر دهان خود فشار
گند کفر تو جهان را گنده کرد          کفر تو دیبای دین را ژنده کرد
چارق و پاتابه لایق مر تراست          آفتابی را چنینها کی رواست
گر نبندی زین سخن تو حلق را          آتشی آید بسوزد خلق را
آتشی گر نامدست این دود چیست          جان سیه گشته روان مردود چیست
گر همی‌دانی که یزدان داورست          ژاژ و گستاخی ترا چون باورست
دوستی بی‌خرد خود دشمنیست          حق تعالی زین چنین خدمت غنیست
با کی می‌گویی تو این با عم و خال          جسم و حاجت در صفات ذوالجلال
شیر او نوشد که در نشو و نماست          چارق او پوشد که او محتاج پاست
ور برای بنده‌شست این گفت تو          آنک حق گفت او منست و من خود او
آنک گفت انی مرضت لم تعد          من شدم رنجور او تنها نشد
آنک بی یسمع و بی یبصر شده‌ست          در حق آن بنده این هم بیهده‌ست
بی ادب گفتن سخن با خاص حق          دل بمیراند سیه دارد ورق
گر تو مردی را بخوانی فاطمه          گرچه یک جنس‌اند مرد و زن همه
قصد خون تو کند تا ممکنست          گرچه خوش‌خو و حلیم و ساکنست
فاطمه مدحست در حق زنان          مرد را گویی بود زخم سنان
دست و پا در حق ما استایش است          در حق پاکی حق آلایش است
لم یلد لم یولد او را لایق است          والد و مولود را او خالق است
هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست          هرچه مولودست او زین سوی جوست
زانک از کون و فساد است و مهین          حادثست و محدثی خواهد یقین
گفت ای موسی دهانم دوختی          وز پشیمانی تو جانم سوختی
جامه را بدرید و آهی کرد تفت          سر نهاد اندر بیابانی و رفت


برچسب‌ها: خوشبختی, ایام فاطمیه, شفا, تسلیت, زن
+ نوشته شده توسط جاوید در سه شنبه 1391/01/15 و ساعت 19:58 |